چندتا موقعيت هست كه باعث ميشه خدا رو شكر كنم
يكي مثه امشب كه بابام به عنوان داماد با مادر زنش حرف زد
يكيم وقتايي كه عروسمون با مامانم كه ميشه مادر شوهرش ساعت ها حرف ميزنه بدون حضور من يا برادرم
نميدونم منم در اينده ميتونم با خانواده طرف مقابلم انقدر صميمي باشم يا نه (يه ديالوگ منشوري هم سر اين موضوع بين منو عروس ديروز برقرار شد كه بنا به دلايلي از طرحش معذورم)
بنظرم يكم چيزاي نادري هستن!!
+ يكي از قشنگتريييين صحنه هايي كه تو خيابون و اينور اونور ميبينم و غرق لذت ميشم، پيرمرد و پيرزن هايي هست كه بعد ساليان سال زندگي مشترك گاهي دست در دست هم ، گاهي با نگاه عاشقانه و در كل دوشادوش هم هستن ، اي جاااان خدا بهشون سلامتي بده
+ تاريخ شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 23:21 نويسنده |
برچسب:
نویسنده: حمید صادقی